unique visitors counter در گذشت دکتر باستان حق - ... پیر ما گفت

« Home | دو هزار و پنج سال شد که از تولد مسیح می گذرد. چه ت... » | ندانستم که اين دريا چه موج خونفشان دارد » | روز دانشجو » 

Sunday, January 16, 2005

در گذشت دکتر باستان حق

در گذشت دکتر باستان حق


بسیار گل که از کف من برده است باد
اما من غمین
گلهای یاد کس را پر پر نمی کنم
من مرگ هیچ عزیزی را باور نمی کنم

از زمانی که یاد دارم او را می شناختم، و پدرم نیز از زمانی که یاد دارد او را می شناخت. من مرگ دو نسل خاطره را باور نمی
کنم. حضورش در عمقی از وجود من ریشه داشت که جزئی از من شده بود، گویی جهانی هرگز بدون او نبوده است .همانند ماه و ستاره و دریا و کوه و آسمان، بودنش از بدیهیات بود و نبودش غیر قابل تصور. من مرگ ماه را باور نمی کنم .جثهء نحیفش حکایت از آن داشت که سالهاست که همچو شمع در خدمت خلق می سوزد و آهی نمی کشد. من مرگ آه را باور نمی کنم. دکتر باستان حق شفابخش بود، مهربانی نگاهش، آوای صدایش، گرمی دستانش، شیرینی لبخندش، بی کرانگی دلش، انسانیتش، فقط و فقط بودنش در این بیمارستان زندگی شفابخش بود. من مرگ درمان را باور نمی کنم. او معلم بود و پژوهشگر، چه بسا جوانانی که در کلاس درس او پزشک شدند و در کنار او انسان .من مرگ استاد را باور نمی کنم. نویدی بود که انسانیت زنده است، که ایثار زنده است، که ایمان زنده است. من مرگ ایثار را باور نمی کنم. خاطره بود، ماه بود، درمان بود، آه بود، استاد بود، ایثار بود. من مرگ آن عزیز را باور نمی کنم.

E-mail this post



Remenber me (?)



All personal information that you provide here will be governed by the Privacy Policy of Blogger.com. More...